• خانه 
  • تماس  
  • ورود 

دعوت!!!!

28 آبان 1393 توسط محمدی

در اینجا زینب تکان سختی خورد زیرا در همین دارالاماره بود که 5 سال پدرش قضاوت کرد. آیا مردم پدرم را فراموش کردند مگر چند سال سپری شده پدرم شیر خدا یار باوفای پیامبر را از یاد بردند، آن طرفتر خانه اش بود و همه جای آن را می دانست روزهایی که در آنجا گذرانده بود و برادرانش حسن و حسین را به یارآورد صدای مادرش را می شنید که در ایام کودکی او را صدا می کرد دخترم، نورچشمم، آه چقدر زود گذشت اینجاست که زینب قلب خود را آرام می کند که مبادا یک مرتبه به خود ضعفی راه دهد، چرا که راه ندهد !! آیا این مردم خاندان پیامبر را نمی شناختند؟ این مردم را چه بیماری گرفته که سرهای بالای نیزه را نمی شناسند. وارد سالنی شد که پدرش بارها در آن نشسته بودند و امروز او را به حال اسیری در آن سالن وارد ساخته اند و آن طرفتر بود که پدرش در زمان خلافت می نشست و بزرگان اسلام و نمایندگان مردم را می پذیرفت. پدرم که عادل بود حق کسی از اهل اینجا را نخورده است که بخواهند انتقام بگیرند از فرزندانش.
وای! نکند که دارم خواب می بینم و درد دل با خود می گفت ما که بدون دعوت نیامدیم همین ها هستند که 12 هزار نامه به برادرم حسین نوشتند و او را به کوفه دعوت کردند اینها بودند که قاصدها را به نزد حسین فرستادند که بیاید و ما با آغوش باز منتظرت هستیم! و چون آمد شمشیرهای خود را بر وی کشیدند و جوانان بنی هاشم را قطعه قطعه کردند همین ها هستند که برادرم حسن را تنها گذاشتند آیا اینها ایمان خود را مسخره کردند و دست آویز خود قرار دادند و این ننگ و رسوایی همیشگی را برای خود خریده اند و چگونه می توانند این ننگ را از دامان خود پاک کنند.
زینب وظیفه خود را در این گرفتاری عجیب تاریخی به خوبی ادا کرد و با صبر و استقامت صفحه روزگار را رقم می زند.

زهره ایمانیان، پایه اول

 1 نظر

آنجا که خورشید ز علقمه خم شده بود دستان ز تن جدا شده را می بوسید

14 آبان 1393 توسط محمدی

خدایا تو می دانی که چقدر چشم انتظاری محرم را کشیدم، تو می دانی که چقدر ثانیه ها برایم سخت گذشت، تو می دانی که چقدر عاشق حسینت هستیم، تو خود می دانی که من نه تمام هستی به حسینت می نازند!

حسینم قهرمان جاویدم، از کدام چهره ی قیامت بگویم؟ از زیبایی هدف والایی که برایش حماسه ساختی یا از غمی که در این راه متحمل شدی، از دلاوری هایت، یا از بغض هایت؟ از فدایی هایت، یا از زخم هایت؟ تو خود بگو من از چه بگویم؟از چهره سفید ونورانی قیامت، یا چهره ای تاریک وظلماتی اش.از عطش ها وناله ها یا شمشیرهایی که به دل هزاران نفر لرزه می انداخت، از پاره پاره شدن عزیزان پیش چشمانت یا صبر وبردباریت؟از جان دادن طفلی بی گناه در آغوشت یا پایداری در هدفت؟ آری همیشه هدف یک نقطه سیاه بود، وقتی از دور دست ها می نگریستی ولی این بار گلویی زیبا، به درخشش ماه در شبی بی ستاره می در خشد… .

ظالمان این کودک را اگر آب هم نمی دادید، می مرد، این گلو را چه نیاز به تیر سه شعبه؟!!!!

حسین جانم چه گذشت بر جانت آنجاکه خدا هم به تو تسلیت گفت، مولایم به چه اندیشیدی وقتی با طفلی بی جان در آغوشت، دست به آسمان بردی و گفتی “قربانی کوچکی بود، پروردگارم راضی شدی؟”

به چه می اندیشیدی وقتی آهسته گام هایی به پشت خیمه بر می داشتی؟ وقتی مادری تقاضای دیدار با کودکش را برای آخرین بار کرد؟

وقتی پیش پیکر برادرت نشستی؟ وقتی زیر تیر دشمنان نمازت را به جا آوردی؟

وقتی کودکان از تو طلب آب کردند؟ وقتی رقیه ات از تو سراغ عمویش را گرفت؟ وقتی سه ساله ات گفت: بابا آب نمی خواهم عمویم کو؟

و کودکان لباس خود را از شدت عطش بالا کشیده، پشت به زمین خوابیده بودند… .

سپرت که بود؟هدفت چه بود؟ حسینم در این محرم آسمان هم سخت عزایت را گرفته گاه آرام، گاه بی تأمل می بارد. شمع تاریخم تو سوختی تا به جهان نور بتابد، نهضتت ندایی بود در سکوت مطلق، تنت که زیر سم اسبان لگدمال شده بود، جریمه ی روح عظیمت بود، ولی این بار من تنها از مصیبتت نگفتم از زیباییهای قیامت نیز گفتم، تو قهرمان بشری پس در رسای قهرمان می گریم تا احساس قهرمانی در وجودم تجلی یابد. در برابر قربانی هایت خیلی اندک است، ناقابل است، اشکم را پذیرا باش!

مولایم یک ابن زیاد در دنیا بس نبود! یک عمر سعد در دنیا بس نبود؟ یک شمر و یزید در دنیا بس نبود که حال ذریه هاشان برای مکتب دندان تیز کردند…….تنها یمان نگذار.

مریم پورپیرعلی


 نظر دهید »

رمز شهادت

14 آبان 1393 توسط محمدی

زینب جان

به دو جوانت نظاره می کنی، چه بزرگ شده اند، چه قد کشیده ا ند، چه به کمال رسیده اند. جان می دهند برای قربانی کردن پیش پای حسین، برای عرضه در بازار عشق، دوباره چشم به آسمان می دوزی و می گویی رمز این کار را به شما می گویم. هر دو با تعجّب می پرسند: رمز؟ و شما می گویی: « آری، قفل رضایت امام به رمز این کلام گشوده می شود. بروید و امام را به مادرش فاطمه زهرا «سلام الله علیها» قسم دهید، همین؛ به مقصود می رسید… اما … » باز هر دو می گویند: امّا چه مادر؟

بغضت را فرو می خوری و می گویی:« غبطه می خورم به حالتان در آن سوی هستی جای مرا پیش حسین خالی کنید. هر دو نگاهشان را به حلقه ی اشک چشمانت می دوزند و پاهایشان سست می شود برای رفتن. مادرانه تشر می زنی: بروید دیگر، چرا ایستاده اید؟ چند قدمی که می روند، صدا می زنی: راستی همین وداعمان باشد، برنگردید برای وداع با من، پیش چشم حسینم!

بر می گردی درون خیمه و تازه اشک راه می گشاید برای آمدن. صدای عون شما را به خود می آورد، و می فهمی که کلام رمز کار خودش را کرده، و پروانه ی شهادت از امام صادر شده است. شاید این اولین بار است که صدای فریاد عون را می شنوی. از آنجا که همیشه با شما و دیگران آرام سخن می گفته و نمی توانستی تصور کنی که ظرفیتی از فریاد هم در حنجره دارد.

فریادش دل شما را که مادری می لرزاند چه رسد به دشمن که پیش روی او ایستاده. ذوق می کنی از این همه استواری و اشک شوق است که سرازیر می شود. اما اشک و شیوه و آه همان چیزهایی است که در این لحظات نباید خودی نشان دهد. حتی بنا نداری پا از خیمه بیرون گذاری. آن هنگام که بر تل پشت خیمه، میدان را نظاره می کردی فرزندت در میدان نبود. اکنون از خیمه بیرون آمدن و در پیش چشم حسین ظاهر شدن یعنی به رخ کشیدن این دو هدیه کوچک و این دو گل نورسته چه قابل دارد پیش پای حسین. اگر همه ی جوانان عالم از آن شما بود همه را فدای یک نگاه حسین می کردی و عذر می خواستی. ای وای! این کسی که پیکر عون و محمد را به زیر دو بغل زده و با کمر خمیده و چهره ی درهم شکسته و چشمان گریان آن دو را به سوی خیمه می کشاند حسین است. جان عالم به فدایت حسین جان. رها کن آن دو قربانی کوچک را خسته می شود آنقدر به من فکر نکن. من که این دو ستاره کوچک را در مقابل خورشید وجودت اصلا نمی بینم. زینب کاش از خیمه بیرون می زدی و خودت را به حسین نشان می دادی که او ببیند که خم به ابرو نداری و نم اشکی هم حتی مژگانت را تر نکرده است. تا او ببیند که از پذیرفته شدن این دو هدیه چقدر خوشحالی و فقط شرم از احساس قصور بر دلت چنگ می زند. تا او ببیند زخم علی اکبر بر دلت عمیق تر است تا این دو خراش کوچک. تا او … اما نه چه نیازی به این نمایش معلوم؟ بمان در همین خیمه . بمان! دل شما چون آینه در دستان حسین است. این دل شما و دستان حسین! این قلب شما و نگاه حسین.

سعیده شهیدی


 نظر دهید »

کسی بیرون از قاب

14 آبان 1393 توسط محمدی


برناقه ای عریان نشسته بود و بر تقدیر تلخ خویش ناله می کرد و تازیانه می خورد. روضه خوان محله‌مان می گفت: «زینب ستم کش» و من در ذهنم پیرزنی خمیده و فرتوت را مجسم می کردم که تنها ضجه‌کردن و صورت خراشیدن می داند. زنی که در اوج نبرد، مدام غش می کند و از حال می رود. کسی که بعد از عاشورا چیزی فراتر از یک زن اسیر نیست؛ طنابی برگردن، شانه‌هایی فرو افتاده و موج اشک و آه بر چهره؛ اسیر! یک زن کاملاً معمولی! با تمام هویت زنانه اش که ناگهان در میان یک حادثه غیرمعمولی قرار می گیرد.

آدم های معمولی با تراژدی‌هایی هر چند رقت بار محکوم‌اند که در تاریخ فراموش شوند. همان طور که قهرمانان صفحه حوادث روزنامه، به سرعت از یاد می روند.این ذهنیت مفلوک از زنی اسیر همراه کودکی من مُرد. آن چنان که باید! زینبی که در جوانی من ساقه کشید، زن دیگری بود بی هیچ شباهت به اسیر تقدیرهای تلخ. موجودی با قابلیت جاودانه ماندن!

عون و جعفر را روی دست گرفته و پیش می آید. دو خط خون، خط خون دو فرزند، حسین «علیه السلام» پیش می آید و نگاهش به خیمه زنان است. منتظر که زینب «سلام الله علیها» به ناله بیرون آید ولی صحرا بدجوری ساکت است. از تمام درزهای خیمة زنان انگار سکوت می تراود. نه شیونی … نه گلایه ای … هیچ!!

کجاست زن؟ کجاست عشق فرزند؟ کجاست مادر با تمام مهر و عاطفه‌اش؟

این فرزندان پاره پاره از آن اویند و هیچ صدایی نمی آید. زن نمی گرید، نمی نالد. از خیمه  بیرون نمی آید؛ و نمی گذارد کسی بگرید؛ بنالد. سکوت … سکوتی که از جنس صبر حتی نیست؛ از جنس خالص عشق است. دو قربانی او، دو نتیجه هستی او؛ آن قدر حقیرتر از تمام وسعت عشق اند که حتی برای دیدنشان بیرون نمی آید. مبادا حسین «علیه السلام» …

حس! حسی فراتر، گرم تر و زیباتر از مادر بودن و زن بودن است که در این لحظه او در خویش فرو برده است. این برادر عجیب، آن قدر فراتر از دوست داشتن است که عشق مادرانه را راحت می شود پیش پایش سر برید. آه، فقط خدا می داند که این روزها چقدر ما به هویتی چنین، به روحی چنین، به عشقی که ما را از این مرزبندی تنگ برهاند نیاز داریم. این روزها؛ این روزهای قحطی!

قحطی دست هایی است که تصویر خودشان را می سازند. قحطی دوست داشتنی است که انتخابش کرده ایم نه که او به اقتضای طبیعت، ما را انتخاب کرده است. در این قحطی که زن، خودش را می پرستد، زن بودنش را می پرستد، زینب چه گم شده غریبی است … .

همه ی عزیزانش را سربریده اند. تکه تکه کرده اند. سرهایشان را همراهشان آورده اند. کودکان کاروانش را تازیانه زده اند وخودش را. طبق خط کشی ها الان زن باید غش کند. باید تا حد مرگ بی تابی کند. باید از ترس و غم بی کلام شده باشد.

اما او ایستاده است؛ راست. در دربار یزید - جایی که نفس مردها می برد - و آهسته و بریده نه، بلکه با بلاغتی که تن تاریخ را می لرزاند فریاد می زند «… فکذکیدک، واسع سعیک، و ناصب جهدک فوالله لا تمعون ذکرنا، و لا تمیت وحینا…»

هر حقه ای می خواهی بزن، تمام سعیت را بکن؛ امّا یقین داشته باش که نام ما را محو نمی کنی. آنکه محو و نابود می شود تو هستی. علامت سؤال روبه رویم ایستاده است. کدام اسیریم؟ ما یا زینب؟

زهرا کریمی


 نظر دهید »

سلام بر عزاداران حسین

05 آبان 1393 توسط محمدی

سلام بر غربت و قرابت حسین «علیه السلام» از مدینه تا کربلا.

سلام بر محرمش که از کودکی تاکنون یادش همراه ماست.

سلام بر دل های شوریده از عشق حسین «علیه السلام»، سلام بر نواهای دل انگیز یا حسین «علیه السلام»

سلام بر سینه های سوخته از عشق حسین «علیه السلام»، سلام بر عزاداران حسین «علیه السلام» که راه او، هم عزادار می خواهد و هم پیرو.

و ما عزای حسین «علیه السلام» را برای لبیک به ندای «هل من ناصر ینصرنی» اباعبدالله است که برپا می کنیم. حسین جان جوشش خونت در نینوا شیعیان دل سوخته ات را به خروش می آورد شهادت سرخت آینده سیاه بشریّت را، شیعیان و عاشقانت را، سفید کرد، زاده ی عشقی و هم هنر خوب زیستن را و هم خوب مردن را به انسان ها آموختی.

رستگاری دو عالم را در عشقت یافتیم و این عشق ما را از تن دادن به هر ذلتی دور می دارد.

حداقلش همین است که محرمت که می آید و پرچم سرخ و سیاه عزایت شهر را زینت می دهد با هر چه پلیدی که ما را گرفتار خود کرده وداع می کنیم. آری محرم فرصتی است تا از تمام وجودت سیراب شویم، رذالت ها را کنار بگذاریم و چند صباحی آدمیت را تجربه کنیم.

ظهر عاشورا که می رسد نظاره می کنی که لبیک گویان کم شده اند یا زیاد؟! و باز شهید می شوی تا دل پر خونت دل های جامانده از قافله را بسوزاند … .

شیعه ی حسین «علیه السلام» بودن را اگر می خواهیم. باید آن گونه زندگی کردن و این گونه مردن را برگزینیم. به این آگاهی که رسیدیم آن وقت «کل یوم عاشورا و کل ارض کرب و بلا» تحقق می یابد . حسینی زیستن، راهش همین است. امام حسین «علیه السلام» همه ی تاریخ را سیراب کرده است امّا این سیراب شدن از برای همه نیست بلکه

عشق می خواهد و لبیک

آری لبیک به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین «علیه السلام» در کربلا. کربلایی که عصاره بهشت بود. اگر کربلا نبود هیچ گلی از زمین نمی رویید و مشام هیچ انسان آزاده ای، حقیقت را استشمام نمی کرد.

حسین «علیه السلام» آمد و عشق را آبرو بخشید. عبّاس «علیه السلام» با دستان بریده و لبان خشکیده با مشکی زخمی عشق را سیراب کرد تا حرف و حدیثی نماند. زینب، عشق را تداوم بخشید و آن را در گستره ی آسمان و زمین منتشر کرد تا از آن پس تمام عاشقان  وام دار حماسه عاشورا باشند. کربلا قبله عاشقان شد و عاشورا میعادگاهی برای آنان که می خواهند نماز عشق را در محرابی به بلندای تاریخ به پا دارند. از آن روز زندگی معنا یافت که نام حسین «علیه السلام» بر کتیبه ی دل ها نقش بست و عاشورا - این راز نهفته - مضمون تمام ناگفته ها شد.

الهام باستانی

 نظر دهید »

مرا گدای تو بودن ز سلطنت خوش تر

23 مهر 1393 توسط محمدی

امیرالمؤمنین حضرت علی «علیه السلام» به این مضمون می فرمایند: ما قبل از آنکه چیزی به شما بگوییم خود به آن عمل کرده ایم.

من از کسانی بودم که شیفته‌ی اخلاق روحانی که با همسرش برای تبلیغ به محل ما آمده بودند شدم رفتار و کردارشان به طوری بود که مرا به سمت این قشر کشاند آنها رفتارشان با مردم خیلی گرم و صمیمی بود و چیزی که مرا بیشتر به خودش جلب می کرد زندگی پرمهر و صفای آنها و احترامی بود که به یکدیگر می گذاشتند من که تا آن موقع از نزدیک  زندگی یک طلبه و بایدها و نبایدهای رفتاری او را ندیده بودم برایم چیز جدیدی بود و این را درک می کردم که زندگیشان متفاوت است. و این اولین جرقه ای بود که باعث شد من با این قشر آشنا شوم و به لطف الهی این رابطه ادامه پیدا کرد تا این که اکنون بر سراین سفره بنشینم. چه جمع با صفا و بی ریایی، محیطی‌ معنوی و پر از نشاط.

در این مدت که به حوزه می آیم حس عجیبی دارم هیچ وقت فکر نمی‌کردم آمدنم به حوزه چنین حس و حال و شور و شوقی در من به وجود آورد خوشحالم و خدا را شکر می‌گویم درطی این چند روز برکت آمدنم به حوزه در زندگی ام محسوس است و این را هم مطمئنم این حوزه یعنی حوزه زهرائیه با وجود فضای معنوی خاصی که دارد باعث وجود این حس و حال شده است. اما ترسی درون دلم نهفته است که گاهی خودش را نشان می دهد نکند دعوت نشده ام؟

نکند وقتی مولایم مرا ببیند رویش را برگرداند و بگوید: ای روسیاه درجمع سربازانم چه می کنی؟ تو لایق همنشینی با این ها نیستی؟ نکند نتوانم جوابگوی این مسئولیت بزرگ باشم؟! آقاجان یاری ام ده وظایف خود را به خوبی انجام دهم و در این راه لیاقت کسب کنم ان شاءالله.

مولای من از همان روز اول ورود به حوزه بزرگان حوزه ما را طلبه و سرباز شما می خوانند چه افتخاری بالاتر از این! با خود می گویم مرا چه به این حرف ها شاید خود می دانم که چقدر از شما فاصله دارم ولی هر چه هست از حوزه سردر آوردم امیدوارم با آمدنم بتوانم شما را بهتر و بیشتر بشناسم و به شما نزدیک تر شوم ان شاء الله.

به قول شهید بزرگوار سردار علی چیت سازیان که می گفتند: کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که از سیم‌خار دارهای نفس خود عبور کرده باشد امیدوارم به حق شهدا توفیق عبور از سیم خاردارهای نفس خود را داشته باشیم.

از آن زمان که براین آستان نهادم روی

فراز مسند خورشید جایگاه من است.

آزیتا احمدی

 نظر دهید »

برگزاري همايش ويژه طلاب ورودي سال جديد

22 شهریور 1393 توسط محمدی

 

مدرسه علميه زهرائيه همزمان با دهه ي كرامت و نزديك شدن به آغاز سال تحصيلي جديد، در تاريخ  13/06/1393 همايشي ويژه مادر و مادر همسر طلاب ورودي جديد برگزار كرد.

سخنران ويژه اين همايش سركار خانم اشرف رضايي، استاد و مشاور اين مدرسه علميه بود كه پيرامون جايگاه حوزه و دروس حوزوي و نحوه ي برخورد با طلاب در خانواده و تغذيه صحيح ايشان به ايراد سخن پرداخت.

وي در اين همايش تصريح كرد كه نبايد بين فرزنداني كه مشغول به تحصيل علوم ديني در حوزه ها هستند با ساير فرزندان دانشجو تفاوتي قائل شد. وي افزود اين فرزندان مايه بركت خانواده و جامعه هستند چرا كه در راه ترويج دين الهي گام بر ميدارند و اين مايه ي افتخار خانواده خواهد بود.

خانم رضايي در ادامه به تغذيه سالم طلاب اشاره كرد و گفت: مطالعه نياز به تفكر و استفاده از قدرت تعقل دارد كه بدن سالم باعث بهره مندي هر چه بيشتر از اين قدرت مي شود.

برنامه هاي ديگر اين همايش شامل؛ مولودي خواني و پخش كليپ بود.

 نظر دهید »

برگزاري كارگاه عملي ويرايش وي‍ژه اساتيد راهنما

22 شهریور 1393 توسط محمدی

مدرسه علميه زهرائيه براي ارتقاي سطح علمي اساتيد راهنماي اين مدرسه كارگاهي با عنوان كارگاه عملي ويرايش برگزار كرد.
اين كارگاه در روزهاي 12/6/ و 15/6/ و با حضور هفت نفر از اساتيد برگزار شد كه مورد استقبال آنها قرار گرفت.
علاوه بر مباحث آموزشي در اين كارگاه، دانش پژوهان مكلف به نگارش و ارائه مقاله با ويرايش صحيح شدند و قرار بر اين شد كه در پايان از مباحث ارائه شده آزموني برگزار شود.

 نظر دهید »

چاپ سه جلد كتاب از طلاب مدرسه علميه زهرائيه نجف آباد

22 شهریور 1393 توسط محمدی


طلاب مدرسه علميه زهرائيه سابقه اي چند ساله در تأليف وگردآوري و چاپ كتاب داشته اند و اين بار سه جلد كتاب در قطع جيبي و با موضوع شيعه و احاديث در 2000نسخه  به چاپ رسيد.

اين كتاب ها به صورت گردآوري بوده، نشر مهر خوبان با نظارت واحد تحقيقات حوزه علميه الحجّه نجف آباد مديريت چاپ اين كتاب ها را بر عهده داشت.

عناوين كتب چاپ شده شامل اين موارد است؛ چهل حديث دروغ از فاطمه حيدري، چهل حديث خشم از اكرم بهراميان و چهل حديث سحر خيزي از زينب خوشي.

علاوه بر اين كتب، كتابي در قطع جيبي با عنوان «متهم به جنون؛ داستان هاي ديروز اسلام براي امروز ايران» به بازآفريني فاطمه مؤمني، پيش از اين به چاپ رسيده بود و در آينده نزديك نيز كتاب هاي ديگري به چاپ خواهد رسيد.

 نظر دهید »

میلاد امام رضا مبارک

17 شهریور 1393 توسط محمدی

بعد میلاد رضا، سینه ی من بی تاب است

عکس گنبد وسط صحن دو چشمم قاب است

ای خوش آن کس که جواز سفرش امضا شد

عرفه کرب و بلا در حرم ارباب است

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • ...
  • 5
  • ...
  • 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 9
  • ...
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 68
رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم: از سخنان خداوند متعال به موسی علیه السلام: ای موسی، هر کاری که برای من انجام شود، اندکش زیاد است و آنچه برای غیر من انجام گیرد زیادش ناچیز است.
  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • عمومی
  • اصلی
  • انس با قران
  • خانواده در قرآن
  • اخبار مدرسه
  • علمی
  • معرفی کتاب
  • داستان
  • پایان نامه
  • آداب ماه رمضان
  • گیاهان در قرآن
  • آسیب های جسمی تلفن همراه
  • دست نوشته های طلاب
  • مقاله
  • فرهنگ مهدویت و انتظار در فضای مجازی
  • فاطمه کوثر آفرینش
  • چهل حدیث حضرت زهرا سلام الله علیها
  • وقایع ماه های قمری
  • حجاب
    • نظر دانشمندان و هنرمندان غیر مسلمان در مورد حجاب
  • روز شمار ایام بهمن
  • احادیث
  • نماز
  • راز پروانه شدن

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
وبلاگ-كد تاريخ هجري
وبلاگ

آمار سایت

خبرنامه



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب



مهدوی

مهدویت امام زمان (عج)
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس